عید بهاران
مژده که یار آمد
فصل بهار آمد
در رخ زردم عشق
شد پیدا
این شب بی پایان
شد فردا
رفته غمم از یاد
هرچه که باداباد
موسم عشق است و
شیدایی
گشته جهان غرقِ
زیبـــایی
شور بهاران چون نسیم
پیچیده در خواب زمــین
بنشسته گل در هرقدم
با عطر و بویش در کمین
آمد این عید که با
شور عشقش شود
لحظه هامان همه
عاشقانه
وقت عشق است و شور
وقت شادی و سرور
لب به لبخند گشا
بی بهانه
جامه ی رنگین به تنش
آمده نــــوروز به صد ناز و فسون
گرد ِ غم از دل بتکـــان
لحظه ی دیدار و قرار است کنون
از دَمِ پُر مـــهرِ زمین
رفته ز خاطر همه کین
چشمه ی خشکیده ی دل
شد دریا
می رسد آوازه ی عشق
از هر جا
نو شده هر جامه به تن
هر نفس از دشت و دمن
میرسد این مژده ،خوشا،
عید آمد
گشته دل از غصه رها،
عید آمد
بر تن هر شاخه نگر
تا که بخوانی تو مگر
از رخ هر سبزه و گل
عید آمد
میرسد آواز دهل
عید آمد
شاعر سمیه آزادل
متن ترانه +
متن ترانه -
Leave a Reply